زمزمه ی مهیب |
فقط فکر کنید
|
|
حسین را کشتند که هیچ نگذارید آرمانش را در دلهایمان بمیرانند .......
سالها پیش مردی از تبار نور ، از مردمان وادی عشق ، از آنها که علی پیرشان بود و خدا مرادشان ، از آنها که راستی راهشان ، صداقت آوایشان ، مردانگی و جوانمردی پیشه شان و شهادت کویشان بود ، حج را به بهانه ی پیکار رها کرد و عاشورا را رقم زد و نینوا را بالین خون سرخش کرد خونی که از چشمه هایی چون رگهای فاطمه و علی جاری بود و از گرمای محمد و خدیجه جوشان بود .... هر ساله به بهانه ی این تولد ، عزا می گیریم بر سینه و سر میزنم ، به خیابانها می آییم و در سوگ حسین گریان میشویم ...... بازین چه شورش است که در خلق عالم است ....... حسین سر ندارد حسین کفن ندارد ..... ابولفضل با وفا علمدار لشکرم ...... با پاهای برهنه در خیابان ها عزاداری میکنیم ،زنجیر به پشت میزنیم ، تعزیه میخوانیم و صحرای نینوا را بازسازی میکنیم ، برای سر بریده ی حسین ، گلوی شکاف خورده ی علی اصغر ، تشنه لب بودن یاران شهادت ، و خلاصه برای قتل و عام وحشیانه ی کربلا گریه و زاری میکنیم و به خود میبالیم که برای حسین گریه کرده ایم ...!!! حال چند سوال ؟ ؟ مگر می شود بدون اینکه بر سر و صورت و پشت و خود بکوبیم و خود را همچون دیوانگان بزنیم ، یاد عاشورا را زنده نگه داریم ؟؟؟ حسین برای چه رفت ؟ راه حسین چه بود ؟ من این چنین جواب میدهم .... اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر حق وتسلیم شدن یعنی شناخت حق و اطاعت او .و برای شناخت باید علم آن را داشت و برای دستیابی به علم باید بدنی سالم همانطور که بزرگان گفتند عقل سالم در بدن سالم و حسین مسلمان بود !!!! حسین مسلمان بود و برای زنده نگه داشتن اسلام به جنگ با مسلمانان ، همدینان ، حافظان قرآن ، و یزیدیان رفت ، او حج را نیمه تمام رها کرد و به پیکار با مسلمانان رفت ...... حجی که خدا و پیامبر ، همه ی مسلمانان را به آن فرا خوانده است و آنرا از واجبات دین و آیین اسلامش خوانده اند ..... او مکه ، کعبه ، خانه ی خاکی خدا را رها کرد و به نینوا و خانه ی دل خدا رفت ... او به جنگ با مسلمانانی رفت که فکر میکردند برای اسلام میجنگند و بسیاری از آنها قاریان قرآن بودند ( قرآنی که ما هیچ از آن نمیدانیم ) اما چرا حسین چنین کرد چرا مانند پدر سکوت نکرد ؟؟؟ چرا ؟ چون حسین اسلام را در خطر مسلمانان بی دین گرفتار دیده بود چون جهل را با اسلام همکیش نمی دانست و بالاتر از همه چون حسین خدای اسلام را می شناخت ... شگفتا که حسین با اسلام چه کرد ...... حسین اسلام را زنده نگه داشت حسین روح اسلام ستیزی اسلام را نشان داد حسین نینوا را بهشت اسلام و جهنم مسلمان جاهل گمارد حسین برای حسین نرفت برای خدا و اسلام حسین رفت . راه حسین بسیار فراتر از آن بود که با راهپیمایی و نالید ن و گریه زاری باقی بماند .... او رفت تا اسلام ناب بماند نه این اسلام که همه اش لجن است تعفن و نجاست او برای ثبات قرآن ، حافظان قرآن را به پیکار طلبید همان قرآنی که ما آن را برای استخاره کردن برای خواندن بر سر مزار مردگانمان استفاده میکنیم و برای حفط کردن و در مسابقه شرکت کردن از آن استفاده میکنیم همان قرآنی که مقدسش کردیم و آن را بوسیدیم و بر روی طاقچه نهادیم !!!! اما هفتاد و دو تن از یاران اسلام به پیکار با هزاران مسلمان جاهل ( یعنی جاهل تر از جاهل ) رفتند تا بگویند که قرآن را بخوانید که قرآن را در سر کنید به جای آنکه بر سر کنید ( اصلا قران یعنی خواندنی ) آنها مرگ را در آغوش گرفتند تا ما بفهمیم که اسلام دینی است که باید شناخته شود نه اینکه مقدس شود و ناشناخته ......دینی است که برای کمال انسان است انسانی که اختیار دارد و اختیاری که مسئولیت می آورد و مسئولیتی که باید آنرا شناخت و به آن عمل کرد .... حسین رفت که ما را به عمل وا دارد رفت که بگوید اسلام بدون عمل کامل نیست و اسلام بدون عمل یعنی شعار .... همان چیزی که ما آنرا خوب میشناسیم و خوب با آن پله های ترقی را یافته ایم ....... ما همه می گوییم که حسین برای امر به معروف و نهی از منکر چنین کرد اما همه آنرا از یاد برده ایم و به تهمت فضولی به گوشه ای انداخته ایم .... همه میگوییم حسین جوانمرد و شجاع بود همان شجاعتی که برای رسیدن به قدرت و ثروت مقلوب بزدلی مان کرده ایم ... دوستان اندشمند من ، به عظمت دریا و به پاکی باران و به زیبایی اشکهای شبهای تنهاییتان سوگند ، که حسین برای سر بریده اش حسین نشد چرا که برای رضای خدا حسین شد نینوا برای سر های بریده ، دستها و تنهای پاره پاره و خیمه های سوخته شُهره ی جهان اسلام نشد چرا که برای رشادت ، جوانمردی ، ایثار ، مقاومت و استقامت صحنه یپروزی اسلام شد سر حسین را بریدند و رقیه و زینب برایش گریستند و زجه زدند اگر من را نیز بکشند و تکه تکه ام کنند خواهرم برایم گریه میکند اما من کجا و حسین کجا ....!!!!!!؟؟؟ پس نگذاریم که ما را از اسلام دور کنند ، نگذاریم که اسلاممان را به شعارهای پوچ و بی محتوا بفروشند و از آن کیسه های زر بدوزند و ثروت ایمان و اعتقاد های پاکمان را چپاول کنند نگذاریم به قول معاویه از اسلام فقط ظاهری بماند و بس و نگذاریم به فرموده ی مولای شیعیان پوستین زیبای اسلام را وارونه به تنمان کنند که پوستین اگر وارونه بر تن شود زشتترین جامه ها خواهد شد و بیایید که کوفه را ترک کنیم و به یاران حسین بپیوندیم و یزید و شمر زمان را بشناسیم چرا که یزید و شمر حسین ، مردند و بیایید اسلام حسین را زنده نگه داریم نه آن اسلامی که حسین به مبارزه اش رفت ، نه آن اسلامی که از ابولفصل عَلمش مانده ، از حسین گردنش و از زینب و رقیه گریه اش اسلام صفوی ما را از اسلام حسینی دور کرد و همچنان میکند ، پس نگذارید که اسلام حسینی را بیشتر از این از ما دورش کنند و بیایید حسین ، علی ، قرآن ، فاطمه ، محمد و اسلام ناب را بجوییم و بشناسیم بیایید قرآنها را از مزارها به خانه ها بیاوریم و کتاب دعا ها را از خانه ها به مزارها بفرستیم بیایید قرآنها را کتاب های درسی مان کنیم و درسهایمان را بر پایه ی تکنولوژی اسلام بنا کنیم حسین را مسلمانان کشتند نگذارید اسلام را نیز مسلمانان از یاد برند ....... نگذارید نگذارید ...... |+| |
|
|