زمزمه ی مهیب |
فقط فکر کنید
|
|
بی نام
بچه ها هر چی خوبی و بدی دیدین ، حلالم کنید ... اگر چیزی نوشتم که خاطر شما رو آزار داد معذرت میخوام اما اگر فقط باعث شد کمی بهش فکر کنید به همین علت هم که شده گستاخی های من رو ببخشید ... من باید برم ، چون فکر میکنم نوشته هام خالی و پوچ شده و فکر میکنم به نوشتن وابسته شدم در صورتیکه من نوشتن رو به این علت دوست داشتم که من رو از بند ها رها میکرد ، اما الان فکر میکنم دارم باهاش خودنمایی میکنم ،داره بندی میشه که خودم رو فراموش کنم ،فکر میکنم باید به جای اینکه فقط انتقاد کنم باید بشینم مطالعه کنم و با آگاهی بیشتری به حل مشکلات خودم و جامعه ی دوست داشتنی ام بپردازم و فکر میکنم که نوشتن داره من رو از هدفم دور می کینه ( دارم الینه میشم ) ..... من نوشتن رو دوست داشتم چون باعث میشد از نظرات ، ایده ها و افکار شما عزیزانم استفاده کنم و به اونها فکر کنم و میتونستم عقایدم رو در پیشبرد اهداف عالی خودم پیش ببرم اما ........ ( اصلا بی خیال ) راستی یه چیزی میگم تو رو به خدا اسمش رو نصیحت نگذارید : ( خواهش میکنم )قرآن بخونید.... قرآن ... این تنها چیزی است که هنوز از دست برد سه قدرت استحمار ، استثمار و استعمار در امان مانده و تنها کلامی است که حقیقت است و در هیچ بلاگ ، کتاب و نوشته ای نمیتونی پیدایش کنید . و بیایید چنان بیاموزیمش و با آن انس بگیریم که در جنگ هر روزه ی صفین ِزمانه ، فریب کاغذ پاره ها را بر سر نیزه های زور ، زر و تزویر نخوریم .... خوش و خرم باشید ...... یا حق |+| کمکم کنید .....
به نام تو ای خدایم که چنین آفریدی نمیدانم چرا می خواهم از او بگویم ، شاید علتش بزرگی اوست ، شاید او را زیبا دیده ام ، شاید تنها میخواهم بنویسم و یا شاید از ندانستنم است اما میدان و ایمان دارم که باید بنویسم ، آنچه را که در موردش نمیدانم بیان کنم تا شاید دیگران بدانند و یاریم دهند . و این چنین آغازش می کنم : بنام تو ای محبوبم و بنام تو ای شگفتی ساز تو او را آفریدی تا بدانیم که تو کیستی وبدانیم که انسان بودن یعنی چه . آری فاطمه را میگویم ... آری فقط تو او را میشناسی و فقط تو میتوانی در این شگفتی یاریمان کنی .... ای خدای من ، فاطمه کیست ؟ من او را به نام دختر ِ محمد ِ پیامبر ، همسر ِعلی ِبزرگ ، مادر ِسازنده ی عاشورا ، مادر ِ زینبِ صبور و مادر ِتمام سروران ِ عالم و با صحنه ی خانه ی سوخته ، چشم گریان و قبری نامعلوم می شناسم .... اما .... اما .... اما هیچ از خود ِفاطمه نمیدانم ، نمیدانم که همسر علی بودن افتخار است یا همسر فاطمه بودن سعادت است ؟ او را به نام مادری بزرگ می شناسم ، اما مادر یعنی چه ؟.اصلا مگر مادر من نیز مادر نیست ؟ پس تفاوت فاطمه با او چیست ؟ اصلا مگر فاطمه تنها فرزند پیامبر بود و پیامبر تنها ، دختری به نام فاطمه اشت ؟ آیا عظمتی چون فاطمه را می توان در پشت یک در، یا یک خانه ی سوخته و یا یک قبر نامعلوم گنجاند ؟ اصلا خودِ فاطمه کیست ؟ نمیدانم ........... چرا نمیدانم ؟ مگر من دینی را برنگزیده ام که پیامبرش ، فاطمه را بخشی از وجود خود می خواند ؟ مگر من شیعه ی علی نیستم ؟ پس چرا یاور و شیعه ی واقعی علی را نمی شناسم ؟ اصلا چرا برای کسی که نمیشناسمش گریه میکنم ؟ آیا ارزش دارد که از بسیاری از روزمرگی هایم بکاهم تا بتوانم فاطمه را با کمی مطالعه بیشتر بشناسم ؟ آیا فاطمه چیزی جز یک زن ، مسلمان و شیعه بیشتر بود ؟ آیا من که دم از محبت او می زنم او را اطاعت میکنم ؟ آیا در وطنم اسلامی برقرار است که فاطمه پیروش بوده است ؟آیا فاطمه الگوی دختران ِ زیبا و رئوفِ ملت من هستند ؟ آیا فاطمه که در زمان جاهلیت ِعرب ، آن زمان که دختران زنده به گور می شدند و زنان حق رای نداشتند ، این چنین زیبا می زیست ، می تواند الگوی خواهر من ، که هم حق رای دارد و هم تمام امکانات برای شکفتن او مهیاست ، باشد ؟ و مهمتر از همه چه کنم تا فاطمه را آنچنان که اسلام میشناسدش، اسلامی که علی توصیفش میکند و محمد پیامبریش میکند ، بشناسم و بشناسانم ؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستان یاری ام دهید ....
|+| |
|
|