زمزمه ی مهیب |
فقط فکر کنید
|
|
لحظات سخت
به نام خداوند بازگشت کنندگان الهی دگر بار درمانده ام از کردارم ، چه کنم که بنده ای گنهکارم ... الهی سالها با تو بودم و نداستم ، اما ثانیه ای بی تو بودن را درک می کنم .... الهی اگر من بنده ام تویی خدایم ، اگر من خطاکارم تویی بخشاینده ام ، اگر من ضعیفم تویی پناهم ، اگر من نادانم تویی همه ندانسته هایم الهی گنه کرده ام ... در مقابل عظمتی چون تو گنه کرده ام .... از طرفی عظمتت مرا می ترساند و از طرفی لطفت مرا می رقصاند ... الهی نه شکر تو توان و نه کفرت ... چه کنم ؟!!! چه کسی مرا می بخشد جز تو ؟! ، چه کسی مرا می فهمد جز تو ؟! ای خدایم بار گناهانم کمرم را می شکند و دست یاری ات سرم را بلند می کند ... اما من گنه کرده ام .... در مقابل عظمتی چون تو گنه کرده ام ... درست است که پوزه ی سگ آب دریا را نجس نمیکند اما سگ را چه کند !!! .... الهی درمانده ام ، یاری ام کن .... جا مانده ام ، جاری ام کن .... ای ستار ، بپوشانش .... ای رحمان ، ببخشایم .... ای پناهم ، بی تو چه کنم ؟! به کجا پناه برم ؟! الهی دستور ده تا بند بند بدنم را ازهم بگشایند و تمام زجر دنیا را بر من بریزند اما تنها ثانیه ای رضای تو را از وجودم نگشایند .... الهی جز تو نیست ، نبوده و نخواهد بود ، پس اگر گنهی باشد در مقابل توست و اگر بخششی باشد از سوی توست ... الهی خداوندی ات مرا به پرستش وا می دارد و کوری ام مرا به گناه ... الهی از تو جز زیبایی ندیدم و از خود جز گناه ، و جز زیبایی تو نتواند گناهانم را ببخشاید ای دوست ، مرا ببخش ای مهربان ، مرا ببخش ای قهار ، مرا ببخش |+| |
|
|